✿خاطرات نگــــــــاری ✿

 

 

قدیــــــــــــــم به دخترناااازم نگارجون

 

 

 برای گـــــــاه نوشتـــــــه ها,عکســــــــها وخاطره هاا

وهمه چیزهای که ازتوســت ازتوست گـــــ ــل خوشــ ـبـوی مامـــ ـی

 دخترم عســـــلـــــم این وبو برات ســـــــاخــــتم تاگاهــ ـــی ازتو

وگاهـــــــــــــ ـی ازخودمـــو باباجونی برات بنویــــــــــسم

فکـــــــرکردم با استـــــعدادی کهـــــ داری

خودت ادامــــــه دهنـــــــده ی این گاه نوشته های مجازی باشــــی

وازعکسهاوخـــاطراتت که چندین دفتر100برگ هستند استفاده کنیوجاهای خــــــالــــی خاطــــــراتت را اینجاخودت پــــــــــــرکـــــنی

آرشیــــــــوعکسها ودستنوشتــــــه هـــایم برای تو بزرگترین سرمایه

ودلخوشـــــــــــی من درســــالهای کودکیــــــــــت هســـت 

کهــ به مـــــــــــدد کامـــــپیوتربرایـــت باقی گذاشتــــــــم

که فقط خودت وخـــــــلوت خودت رامیطلبد

 

 

 

afg ♡heratgirl

 وب گــل پســــرم   تاج ســـرم

 




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 18 ارديبهشت 1395 | 17:29 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

اغاز میکنم با نام خدای یکتا وبی همتا..،،

نگارم 

دخترک زیبارویم

فرشته 4ساله و 9ماهه ام 

سلااااام

بازم امدم وبت 

دوست کوچولویی من

این روزا سخت مشغولم

مشغول تو و داداش کوچولوت

وقت نمیکنم زیاد بیام نت

شبا دلم هوایی اینجا رو میکنه

شوما تخت خوابیده این

و من یکم خلوت میکنم

دوست دارم اینکه بیام و ازت یکم بنویسم

از خانومیت بگمم

از مهربونیت بگمم

و اینکه ازت عذربخوام

ازینکه بعضی مواقع کم صبر میشم

ازینکه در مقابل خطاهایی کودکیت 

زود از کوره در میرم 😌😌ولی ته دلم میمیرم برات

حرف زدنامون..!!😍

ووووو

از چیزای خوب بنویسم

ازینکه باهم میشینیم و در مورد خواسته هات میگی

ارزوهای در حد داشتن فلان عروسک و فلان اسباب بازی 

و منم قول دادنو خریدن 

و تو هم غرق در خوشی و شادی

انگاری دنیا رو تصاحب کردی

رفتار خواهرانه و مهربانانه ات ..!!

ازینکه چه خوب با داداشیت بازی میکنی بگمم

و خیلی خوب بلدی سرشو گرم کنی با وسایلت

......

فرشته کوچکم ..!!!

هر روز شاهد قد کشیدنت هستم 

روز به روز داری بیشتر خانم خانما میشی

میری جلو ٲینه 

از گیسوانت ک بسته است ی دسته جدا میکنی

صاف میریزی کنار صورتت

میایی جلوم ژست گرفته دست ب کمر 

میگی خوشکل شدمم مامانی جان ناز ناز

اونموقع منمو ی عالمه احساس مادرانه 

که میمونم اون لحظه 

کدومشو نثارت کنم

بغلت میکنمو میگم 

الهی فدات بشه مامانی جان ناز نازت

تو بهترینی خوب من زیباترینی  

،،،،،،

سفر نوشت...!!!

فرشته کوچکم 

مامانیت 

مامانیش و باباشو شش ساله ندیده بود

همین ماه قبل تعطیلات تابستونی امسال

باهمدیگه چهارتاییمون رفتیم 

بلاخره دیدیمشون یونان

هر چقدر بنویسم چقدر اونجا بهت خوش گذشت کمه

خونشون ب بهترین جا و مرکز شهر

سر کوچه شون میخورد ب دریا 

کنار دریا رستورانتها و پارکها برای بچه ها

هر روز روزی سه چهار مرتبه یا مامان بزرگ 

یا همراه بابا بزرگ 

یا همگی باهم میرفتیم

جاهای دیدنی زیادی هم داشت و رفتیم

خییییلی خوب بود

حال مامان بزرگ بابا بزرگتم

اون روزا خیلیییی بهترتر بود ماهارو دیدن

هر لحظه میگفتن خدایا من خوابم یا بیدار😮

خدا از اسمونا دوتا فرشته کوچولو اورده خونه ما

از پنجره انداخته داخل و رفته😀😀😛

پانزده روزی بودیم 

و امدیم خونه مون بخاطر مدرسه بابایی

دوهفته بیشتر تعطیلی نداشتن

مهد کودکت

واز مهد کودکت بگمم

علاقه زیادی ب مهد داری

باوجود تنبلی کردن و بسختی جداشدن از رختخواب گرم 

و از خواب شیرین صبحگاهی گذشتن 

بازم دوست داری بری هر روز ،،

بابایی صبح میبرن

منو داداشی ظهر دنبالت

الان دو روزه مهد کودکت شروع شده قبلیه رفته 

ادرشو تغییر داده رفته دورتر

به جاش ی مهد جدید امده

با معلم های جدید و خیییلی مهربون 

و دوستای نازو با ادب مثه خودت 

که خیلی هم دوسشون دارررررری

خداروشکر حالمون خوبه 

همه چی خوبه

فقط ی مشکله ..!!!😟

هر کاری میکنم فارسی یاد نمیگیری 

و هیچ علاقه ی نشون نمیدی

فقط رجوع کردی ب زبان المانی یا انگلیسی

برنامه کودک فارسی هم ابدا 

دوست نداری ببینی برات خسته کننده است

نمیدونم چیکار کنم ،، نگرانم یاد نگیری

اونموقع قرانکریم رو چجوری بهت یاد بدم

باید خییییلی سعی و تلاش کنم 

معلم زبان فارسی هم ک اینجا نیست

دیگر اینکهههههههه

فعلا هیچ..

 بازهم خواهم امد 

با اتفاقات جدید

و اینک مروری بر تصاویر این مدت




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 18 شهريور 1396 | 3:53 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

نگارم 

دخترک مهربان و زیبارویم

اهوی چش قشنگـــم

امروز چهارشنبه 28 یونی 

ساعت 4بعد از ظهره

تو و داداشیتو بابایی دارین از خواب ظهر تابستونی لذت میبرین

منم دیدم ارومی هست و وقت دارم گفتم بیام اینجا

جاییکه تا وقت گیر میارم میامو یکم درموردت مینویسم

مینویسم از روزای زیبا

و پر شورو انرژی کودکیت

دختر نازنینم الان تقریبا چهار سالو 7ماهه شدی 

ماشالله بزرگ شدی ولی هنوزم ی خورده لوسی 😛

پر از انرژی و خستگی ناپزیر

هر روز میری مهد کودک ب دوستات وابسته شدی 

معلمات خیلی دوستت دارنو ازت همیشه تعریف میکنن

زبان المانیت دراین چند ماهی که میری مهد

خیلی پیشرفت کرده

 

این روزا همه چی خوبه 

همه چی کنار توست که خــــــــوووبه

خوشحالم که دارمت خوشحالـــم کنارمی

رفیـــــــق کوچولویی مامانی💜💋

دخترکم تنها مشکلی که هنوزم باهات دارمو

از اوایل هم داشتم

بی اشتهایی و اذیت کردنات موقع غذاخوردن ،،🍕🍔🍟🍝

خیلی ازیتم میکنی با میل غذانمیخوری 

هنوزم باید خودم برات غذا بدم 

هر وعده غذایی ی ساعت طول میکشـــه⏰

یوااااااشــــــــــــــــیواااااااش 😭😪

و اینکه روزا با داداشیت مشغولی 

رابطه تون خداروشکر خیلی خوبه

خیلی دوســــش داری وسایلاتو میدی بهش

باوجـــود اینکه تا میخوای نقاشی کنی

همه وسایلاتو میریزه به هم 

بیشتر وقتها میگی اشکال ندایه

باشه داداشی بازی کنه

موهاتو اگر میکشه جلوشو که میگیرم 

میگی اشکال ندایه داره بازی میکنه 💑

 

دخترک مهربان مامانـــــی

هنوزم که هنوزه چهره ات غرق در معصومیته 💜

نگاهت معصومانه هست

اذیتم میکنی ولی ی لحظه طاقت قهرو نداری

میگی بامن دوســــت بـــــــــــــــــاااااااش😟

بامن دوســــت باش

باز وقتی باهات حرف میزنم و محبت میکنی

میگی حالا دوباره دوست شـــدی ایه واقعــــا😀

دخترم مهد کودک تو میخواهد ازینجا نقل مکان کنه

و بره ی جای دیگه

باز جای این ی مهد کودک جدیـــــد میاد

دوست داشتم بازم باهمون دوستا و معلمای قبلیت ادامه میدادی

میرفتی اونجا ثبت نام میکردمت

اما خیـــــــلی دوره اونجا ،، 

صبحها بابایی میبرنت و ظهر میام دنبالت با ابوالفضل

چون نزدیکه پشت خونمونه..

چند روز پیش هم گودبای پارتی گرفتن 

همه ما دعوت بدیم تمام مادر پدرا با بچه های نازشون ،،

روز خیلی خوبی بــــــــوود خوش گذشت

ی خانواده ی هم هستن باهاشون خیلی رفت امد داریم 

خانواده خیلی خوبی هستن خیلی تو رو دوست دارن

توهم زیاد اونارو دوست داری حتی هر روز پیششون باشی کمه

با دختر کوچیکترشون خیلی رفیقی و بازی میکنی

حتی هر روز هم پیششون باشی هم برت کمه

حالا هم ی خونه پیدا کردن کنار ساختمان ما 

حالا دیگه مگر میشه جلوتو گرفت 😭😀دم به دیقه اونجا

پری کوچولوم اینم پخشی از خاطرات این مدت تو

انشالله باز میامو خبرای جدید ثبت میکنم

اگر خدابخواد تعطیلات تابستونی ی ماه بعد قصد سفر داریم

باز میامو ثبت میکنم خاطراتتو 😘😘😙😙😙😙😙😘

 




[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 7 تير 1396 | 19:44 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

سلام غنچه کوچکم🌷

عسلممممم

نفسممممممم

 

قربون دل نازک وقلب مهربونت بشه مامان

دخترم بلاخره چهار ساله شدی

خانومی شدی عزیز دلم

مدتیه نشد بیام وبت 

خاطراتتو بنویسم 

حالا آمدممممم درمورد تولدت بنویسم از خودت بگمممم

قبل از همه تولدتو تبریک میگم شیرین مامان

امیدوارم تولد 100 سالگیتو جشن بگیری

امیدوارم خوشبختیتو ببینم

 بی نهایت دوستت دارم عشق کوچک من....

 

تولد چهار سالگیتو خودمون چهار نفری جشن گرفتیم

خواستم مهدکودکت جشن بگیرم

اما معلمت گفت خودمون واسش میگیریم

چون کسی اجازه نداره از بیرون برای بچه ها

غذا کیک یا شیرینی بیاره

ماهم خونه جشن واسه خودمون گرفتیم

خیلی خوش گذشت 😊😙😔

واینم از داداشت الان تو این عکسها 6 ماهشه

الهی که من قربون هردوتون بشم فرشته های کوچکم

خیلی به همدیگه عادت کردین 

روزها باهاش بازی میکنی و خنده های کشدارتون

میپیچه فضای خونه و منو هی شاد و شاد تر میکنه😄

انشالا همیشه و تا آخر عمر

یه خواهر برادری خوبی داشته باشین

و به همدیگه وابسته باشین به هم احترام بزارین

دخترم

عسلکممم

ماشالا هزار ماشالا خانمی شدی

بعضی مواقع از طرز حرف زدنت

از کارات حیرت زده میشم

واقعا چقدر زود بزرگ شدی 

چقدر سریع 4سالت شد هیچ نفهمیدم 

لهن صحبت کردنت هنوز کودکانه و لوسه

با مقدار کمی تلفظ اشتباه

مثلا نمیتونی بگی ( ر ) میگی ( ی )

راستی  یاستی

رفتم      یفتم

آره         ایه

هرچی هم بهت اموزش میدم فایده نداره

دخترکم خلاصه اینکه 

داریم روزهای قشنگی رو باهمدیگه میگذرونیم

دوست دارم تو رو

و این روزهای باهم بودنمون رو




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 22 آذر 1395 | 17:05 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

سلاااام نگار جون مامانی 

آخ که من به قربون شیرین کاریها وشیرین زبونیات

ماشالله خیلی خانوم شدی این روزا

با برادرت خیلی رفتارت خوبه 

خیلی خیلی دوسش داری و بهش وابسته ی

قربانت بشم که اینقده مهربونی 

عزیز دلم چند ماهی هست که اسمتو نوشتیم 

مهد کودک نزدیک خونه مون میلان پشتی

ولی میگفتن که جای خالی ندارن فعلا پره

ماهم تلاش کردیم فقط به همین مهد بشه بری

چونکه خیلی نزدیکه....یه 8 ماهی طول کشید

بلاخره نامه آمد که باید از اول برج 9 (September) بری

یه لیستی هم داد که باید برات مقداری خرید هم میکردیم

بلاخره دو روزی قبل مهد رفتیم خریدیم 

که لیست شامل

بلیز شلوار ورزشی ،کفش ورزشی

کیف ورزشی

لباس بارانی با چکمه بارانی

کفش پارچه یی  داخل سالن مهد بپوشی

نصف اینارو از فروشگاه خریدم 

بقیه شم اینترنتی سفارش دادم

اولین روز مهد کودک فرا رسید و بردیمت 

خیلی خوشحال بودی و ذوغ کرده بودی

البته با بچه ها یکم غریبه گی میکردی

خوب روز اولت بود...😄 حالا حسآبی یخات آب شده

 بعد اینکه ما آمدیم اصلا پشت سرمون گریه نکردی

خانومم خوشکلم حالا از ساعت 8 صبح تا12 ظهر میری مهد

دوستایی جدید پیدا کردی

خیلی هم راضی هستی وعلاقه داری

معلمت هم خیلی ازت راضی بود باهاش حرف زدم 

گفت دختر خوبیه  همش تلاش میکنه برای زبان یاد گرفتن

مهربونه خنده های قشنگی داره 

باصدای خیلی بلند قهقهه میزنه که خنده مارو هم درمیآره😁😁

ووووو خلاصه ....

اینکه این روزامون پره از روزهای شیرین مادر دختری 

باهمدیگه خونه مرتب میکنیم داداشی رو میشوییم

بازی میکنیم نقاشی میکشیم بازی میکنیم

باهمدیگه فیلم نگاه میکنیم و خوراکی میخوریم

قهر های کوچولو میکنیم و بعدم آشتی های خوشمزه 😊👭

 بغل بغل ماچ مآاااااااچ 

دیگه چی از این بهتر

بعضی روزها به باباییت میگم کاش زمان به همین جانگهداشته بشه

آخه وقتی فکر میکنم منم این روزا رو با مادر کم داشتم

یه دونه دختر بودم خیلی بهم وابسته بود 

یه روز نبود که ازبیرون بیاد دست خالی برگرده و برام چیزی نیاره

و چقدر زود گذشت روزای قشنگ مادر دختریمون

زود عروس شدم 15 سالگی

بازم راضی بودم هر روز خونه همدیگه میرفتیم

این جوری هم دو سالی بیشتر طول نکشید

ازهمدیگه دور شدیم ما امدم اینجا المان و فرسخها ازش دورم

بعضی وقتها مادرم میگن که خیلی دلم قوی بوده که 

تاحالا دوام آوردم.. یک دختر داشتم چندتایی نبودین که دلم گرم باشه

چی بگم حالا هم دلمونو خوش کردیم به اینکه 

چند روز در هفته همدیگرو پشت گوشیها ببینیم مجازی...

بازم قنیمته خداروشکررررر (خداتنشونو سالم نگهداره )

منم الحمدلله خیلی راضیم ازهمه چی از همسرم دختر پسرک شیرینم

میترسم شما بزرگ بشینو این صمیمیت بینمون نباشه خدای نکرده

مثل حالا دوست نباشیم باهمدیگه 

یا اینکه ماهم ازهمدیگه دوربشیم

چی میدونم 

بعضی وقتها این فکرها ازارم میده 

دخترکم کار اشتباهی میکنی بهت میگم کارت درست نبوده 

 میگی باشه مامانی جانی ناز وحرفمو گوش میکنی

واقعا چقدر معصومی چقدر نگاهت معصومه

دختر کم زمانی که بزرگ شدی

و من پیر شدم یادت  باشه 

اون زمان بیشتر از حالا به محبتت نیاز دارم 

مهرتو ازم دریغ نکنی که من طاقت اون روز رو ندارم 😟

{{فدایی تو مامانیت }}

 

 




[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 5 مهر 1395 | 0:34 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

سلاااام پرنسس مامآن 

جآنم به قربونت که اینقده ماهی

مدتیه نشد بیام وبت و پست جدیدبزارم

آخه حالا دیگه داداشیت بدنیا آمده 

یکم کارام زیادترشده نسبت به قبلا

حالا وقت کردم  آمدم

یه عالمه خبرهای جدید برات ثبت کنم

اول اینکه تعطیلات تابستونی امسال

عموجمشیدت وخانواده شان ازهلند امدن خونه ما

یه هفته بودن حسآبی بهمون خوش گذشت

بعد یه هفته خونه ما باز همگی باهمدیگه رفتیم هامبورگ

خونه عمه فاطمه و دایی جونت  وااااای خیلی خوش گذشت

اینقدرتعدادمون زیاد بود ماشالاااا

دایی جمیل هم آمده بود

زنگ زدیم مامان بزرگ بابابزرگ با عموهاتم بیان

آخه فاصله شون با شهر عمه فاطمه ات یک ساعت بیشتر نبود

قبل امدنشون همه استرس داشتیم دل تو دلمون نبود

آخه بعد 5سال قرار بود همدیگه رو ببینیم

تو وابوالفضل جان رو هنوز ندیده بودن 

خلاصه لحظه دیدار فرا رسید وخیلی هم غمگین بود

اشک شوق و 😄 خوشحالی وووو

خلاصه ..!!!

هر روز کارمون بیرون رفتن و پارک وتفریح بود

یه روز هم ماهمگی رو به مناسبت بدنیآ امدن ابوالفضل

بیرون ناهار دعوت کردیم برای کباب

خیلی خیییییییلی خوش گذشت

اینقدر زدیمو رقصیدیم

توکه خوش به حالت شده بود حسآبی

ازبس در معرض مهرو محبت دایی عمو عمه

مادربزرگ پدربزرگ قرار گرفته بودی

یه هفته اونجا بودیم باز همگی کلا دسته جمعی

با مامان بابا بزرگ رفتیم شهر اونا یه هفته هم 

خونه مامان بزرگت بودیم

اونجا هم خیییییییلی خوش گذشت

یه دریا مثل دریا شمال نزدیک خونشون بود

دو سه مرتبه هم رفتیم اونجا 

آب بازی کردیم و برات یه عالمه صدف جمع کردم

 

یه هفته هم اونجا بودیم کلا سه هفته شد 

ولی خیلی زود گذشت 

اصلا دلمون نمیخواست بیاییم 

قرار شد انشالا این عید کریسمس

مامان بابا بزرگت با عموهات بیان شهر ما

و در ادامه جدیدترین تصاویرت

3

 




[ موضوع : ]
تاريخ : يکشنبه 21 شهريور 1395 | 1:40 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

سلامــی به زیبایی ماه خدآ

سلامی به گرمی خورشید

سلامی برخاستـــه از دل خدمت شما دوستای نازنینــــم

حال واحوالتــــون چطوره؟؟

شهادت حضرت علی ع رو به همتون تسلیت میگم

و طاعات وعباداتتون مورد قبول درگاه حــــــق

 

خدمتتون عرض کنم که مدت طولانی هست آپ نشدم

مشغول زندگی وبچه داری وغیــــره بودم

حالا وقت کردم آمدم پست جدیدی بزارم

و خبر خوش بدنیآ امدن فرشته دوممان را براتون بگم

آری....پسرک مامآنی زمینی شــــــــد

خیلــــــــی خوشـــحالم بهتره بگم خیلی خوشحالیم

منو همسرم ونگاری....

این بهترین هدیه ازطرف خدای مهربون به مآ بود

که بابتش هر چقدر هم شکر گذاری کنم کمه

پسرکم در تاریخ 16 خرداد بدنیا آمــــد

ساعت ۴بعداز ظهر دردام کم کم شروع شد 

وهمسری  زنگ زدن آمبولانس آمــــد

یه هفته ی بود که کل کارامو کرده بودم 

چمدون و لوازم مورد نیاز آماده بودرفتیـــم بیمارستان

 شاهزاده ام ابوالفضل مامانی یه رب به 7 بود که به دنیآ امد

کلا دردای شدیدم یه ساعت طول نکشـــید

خدارو شکر اصلا اذیت نشدم 

الهی قربونش بشم وقت زایمان هم اذیتم نکرد 

زمان بارداری هم اصلا نفهمیدم 

خبری از ویارو این چیزا نبــــود 

از زمانی هم که به دنیا آمده تا حالا ۲۰ روزه شده 

خداروشکر اصلا اذیتم نکرده 

همش خوابه شب هم همچنین

خودم به زور بیدارش میکنم شیرش رو میدم

 

الهی فداش بشـــــــم

اینقدر خوشبویه لپاش گردنش 

ای جانم هرچی بگم کمـــه

خودتون نوزاد کوچولو داشتید میدونید چی میگم

بوییدنش بوسیدنش بهترین لذته

انشالا خداوند نصیب همه بکنه اونایی هم که در

ارزوی داشتن بچه هستن به حق این شبای عزیز بچه دار بشن 

 

نگار مامانی خیلی خوشحاله بابت داداشیش

صبح از خواب پامیشه سریع میره بالا سرش

محبت میکنه ومیگه

ای جانデコメ of cute emoticons

ای جیگــــــــــــــرChu!!

نفــــــــــــس デコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy

عســــــــــــــــــلデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy

همینطوری ادامه میده اصلا هم براش

مهم نیست طفلی خوابه؟ بیداره؟

و محکم محکم میبوسدش

تا اینکه من سریع به دادش برسم و نجاتش بدم😁

ولی از وقتی ابوالفضل به دنیا امده

منو باباشو خیلی اذیت میکنــــه

اصلا مثل قبلا حرف گوش نمیکنه لجبازیش زیاد شدهデコメ of emoticons (* / □ \ *) cute girl and boy

بعضی روزا خیلی نگران میشم ولی

با همسرم حرف میزنیم وراه حل پیدا میکنیم اروم میشم

خداکنه خوب بشه اصلا رفتارمون باهاش تغییر نکرده

ولی نمیدونم چرا اینجوری شده

کارای مهد کودکش رو کردیم از اول سپتامبر

انشالا میـــــره مهـــــد

یکم براش تنوعی میشه و وابستگیش یکم کم بشه

الهــــــی قربون دخترک مهربونم بشم 

خیــــــــــلی هم دوسش دارم 

انشالا اوضاع به حالت اول برگرده😊

 

امیدوارم شما دوستای گلم هم خوب وخوش باشین با 

همسر و بچه های شیرینتـــــونChu!! 

شمارو به خدای خوب میسپارمــــــــ☝

 Chu!!عکس ۲ روزگی پسرکمChu!!

Chu!!نگار وداداش جونشChu!!

Chu!!عزیزای دلـــــــــــ💜ــــــممممChu!!

Chu!!خانوم کوچولوی من فیلش یاد هندوستان کرده Chu!!

Chu!!۱۰ روزگی گل پســــرم ابوالفضل جان Chu!!

Chu!!قربون خنده هات بشم منChu!!

Chu!!اینقـــدبانمــــک میشه وقتی میخنــدهChu!!




[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 5 تير 1395 | 20:44 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

سلام خدمت دوستــــآی عزیز نی نی وبلاگــــی  

حالتون چطوره انشالا که خوب وخوش باشید

و خستـــه نباشـــید میگم بابت خونه تکونی و...

         

نی نی های شیرینتـــون چطورن

حســــآبی دلم به هممتون تنگ شده بود 

مدت طولانی هست که وبلاگو آپ نکردم

مشغول زندگی بودم وروزهای شیرین و البته

یکم دشوار بارداری رو دارم سپری میکنم

504.gif

خداروشــــکر حال هر چهارتامون خــــوبه الحمدللـــــه

منتظر آمدن وروجک هستیــــم وکاراشو میکنیم



نگاری هم که روز به روز شیرین وشیرین تر میشه 

منو باباشو دیوونه خودش کرده 

هممتون بچه های شیرین زبون داریـــد میدونید چی میگم

دقیقه به دقیقه مارو با کلمات وحرفها وشیرین زبونیاش

غافلگیــــر میکنه 白雪姫★ のデコメ絵文字

خاله ریزه یه زبونی میریزه که نگــــووو 

 واینکه عید کریسمـــس مهمون داشتیم 

پستهای قبل گفتم داداش وزن داداشم امدن المان 

اونا یه هفته یی خونمــــون بودن با داداش کوچیکم 

بعد چهارسال دوری همدیگرو دیدیم و

حسابی جاتون خالی خوش گذشت

نگارجونم که حسآبی لوس شده بود バイバイ のデコメ絵文字

بیرون میرفتیم از شدت لوس بازی از بغل داییهاش پایین نمیامد

اوناهم یه محبتی میکردن که نگوو 

منم جایی اون بودم خودمو لوس میکردم خوب

وای مگه میشد بهش حرف زد 照れちゃう見てね(^◇^)┛ のデコメ絵文字

الــاهی فداش بشــــم

تازه برای اولین بار دایی ها وعمه شو دیده بود طفلی

خلاصـــــهـــــــ..

اینـــکه همسری هم هر روز میرن مدرسه

باید ۲سال دیگه زبان اینارو بخونن

منو نگــــاری مشغولــــیم هواهم که افتضاع

انگار نه انگار بهـــــاره

پریروز یه برفی آمـــــد که نگــــــووو 雪だるま*スノーマン のデコメ絵文字

آب وهوای اینجا خیلی عجیبه ..برف زیادی امد

فرداش افتاب گرمی شد کلش اب شد  

مادوتاهم تاهوا خوب میشه میزنیم بیرون کنارخونمون پارکه

میرم سرگرمـــش میکنم بازی میکنیم یه دریاچه هم هست

خورده نونا که جمع میشه میبریم برای اردکها  ひよこ のデコメ絵文字

تا نوش جان کنن

و دخترک ماهم لذت ببـــــره...

به قدرت خدا اینجا آدم همسایه نمیبینه

۵طبقه هست ۴ماهه امدیم این خونه

فقط یک خانمی رو یه بار دیدم

نمیدونم زنده ان نفس نمیکشن انگــــاری

اینقدر ساکتن که نگوو😐 😯

چقدردلم به همسایه های ایران یا افغانستان تنگ شده😞

صبح زود ساعت ۶میرن سر کار

شب میان خسته وکوفته میخوابن

مهمون ومهمون داری که اصلا ندارن

کســــی رو بخوان دعوت کنن

کافی شاپی رستورانی یه ساعته تمامバイバイ のデコメ絵文字

اون میره خونه خودش اینم میاد خونه خودش

منکه نمیتونم والا به این شیوه زندگی کنم 

هر هفته شنبه یکشنبه ها که تعطیلیم

یامیریم مهمونی یامهمون دعوت میکنم

ادم دیوونه میشـــه تنهایی به خـــدا..バイバイ のデコメ絵文字

چی بگم دیگه ایناهم به این شیوه عادت کردن

ولی باز در عوضش خدا یه صاحب خونه یی به ما داده مهربون

خو نگـــرم مثل خودم اهل تفریح و مهمونی

المانیــــه ولی عادتاش مثل خود مونه

خیلی دوسش دارم زن وشوهــــر گلـــن 💑

عاشق نگارن از شهر خودشون که چند ساعت فاصله است 

به مناسبت تولدش  به مناسبت کریسمس

برای نگار کادو پست میکنه🎁

با کارت تبریکی ویه عالمه حرفهای احساساتی 

یه خانوم بزرگ برای یه بچه کوچولویی سه سالـــه...

ادم شرمنده این همه محبت اینا میشه بخـــدا😌

دیروز روز پرکاری داشتیم منو نگـــار

صبحه زود ساعت ۸زدیم بیرون رفتیم فروشگاها

مادرو دختر برای خودمون کلی خرید کردیم

هر چیو دیدیم وخوشمون اومد خریدیم 

براش عیدی تی شرت گرفتم چهار تا۴ رنگ خیلی نازن 

با یه ست ساپورت رنگی

و دامن پرچین کوتاه ٫گیره مو صورتی٫

لاک صورتی به سلیقه خودش وعینک صــــورتی 

هممشــون رنگ بهـــــار

چند مدل بیسکویت و خوراکـــی🍭

 جاتون خالی خیلی خوش گذشت به هردوتامون

یکمم برای همسری خرید کردیم به عنوان عیدی 

ازون جا رفتیم وقت دکتر داشتم ساعت ۱۱ 

دکتر زنان برای چکاپ ..

گل پسرو دیدم صدای قلبشو شنیدم

500.gif

به هممتون سلام میرســـوند خداروشکر حالشم خوب بود

ازون جا همسری امدن دنبالمـــون رفتیم خونه یکی از

دوستامون ظهر مهمون اونا بودیم 

جاتون خالی بود خیلی خوش گذشت

نهار رو خوردیم نشستیم صحبت کردنو این کارا

و منم اصلاح کردم اونارو  Mini plaatje make up smiley mascara

خوشکلشـــون کردم شب عیدی

animated gif of make up - lipstick

 

ارایشگاه های اینجا افتضاعه کارشون

خیلی ابرو زشت برمیدارن

بند انداختن که بلد نیســـتن قبول نمیکنن

خلاصه حســــابی روز پر کاری داشتم و

تموم روز فعال بودم 

ودر اخر مقداری از دیالوگ های نگارم

که تاحالا نتونسته درستشون کنه وصحیح بگه

باکمی ازعادت هاش

منو هل بده                        منو هل کش 😑

پایین بیــــار         ‌              بکش پایین😊

ببین چهار زانو نشتستم       ببین چهارشونه نشستم😁

ناف ‌                                   ناناف😅

اینقدم قشنگ میگه ناناف دندونای خرگوشیش دیده میشه

وقتی به ف آخرش میرسه

اسباب بازی                       اباب بازی

باهات قهرم            تو از  تو قهرم😡

آهنگ مورد علاقه اش  اسمال آقا و ملودی (آرش)  

هر صبح میگه برام رقص زومبا بزار از یوتیوپ براش میزارم

 روبروی تلویزیون قشنگ مثل خودشون میرقصه یکم وارد شده

بردمش کلاس ورزشی  ثبت نام کنم باشگاه نزدیک خونمون

گفت مخصوص بزرگاهست

ادرسشو داد جایی مخصوص بچه های سه سال به بالا

وقت کنم انشالا ببرمـــش خیلی علاقه دارم

شعرهم یاد گرفته شعر یه توپ دارم قل قلیه

شعر حسنی٫ شعر عروسک خوشکل من ٫

سوره توحید و سوره کوثر هم یاد گرفته

المانی هم بیشتر کلمات اشیا وحروف کاربردی یاد گرفــته

میبخشید زیادی پستم طولانی بود 

 چند وقته نبودم دلم برای صحبت کردن با شما خواهرای گلم

تنگ شده بودم با تموم جزییات تعریف کردم 

روزهای خوب وخوش پر از خاطرات شیرین🌹

هرچی ارزوی شیرین 🌹

لحظه های زیبا🌹

روزهای پراز شادی وخنده🌹

تنی سالم دلی خوش 🌹

چی میدونم هر چی ارزوی خوبه🌹

برای شماعزیزانم ارزو میکنــــم 

سال جدید رو به هممتون پیشاپیش تبریک میگم🎉🎉 

 

 

صبح روز عید...

آشک یه غذای اصیل افغانستانی 

که دوستمون لطف کرد دست همسرش برامون فرستاد 

با مربا ریواس و گوشت و...

گفت باردارهستی شاید هوس کرده باشی

سخته درست کردنش خیلی چسپیدجاتون خالی😊

اینم دخترک مآ بعد از مدت طولانی هست ازش عکس نذاشتم

دوستای گلم لطف کرده بودین ومیگفتین ازش عکس جدید بزارم

بزرگ شــــده عآیـــــآ؟؟

 

دیدم مدت طولانی ازت خبری نیست 

صدات نمیاد حالا که میرم حموم میبینم باز یه تفریح تازه 

برای خودت کشف کردی هواهم حسابی گرم بود چسبیـــــد

 




[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 4 تير 1395 | 11:9 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

مادرانه ( خصوصــــی) برای دخترک دلبنـــــدم





[ موضوع : ]
تاريخ : شنبه 17 بهمن 1394 | 19:06 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

ســــلام دوستــــای گل نی نی وبلاگـــی..🌸

حالــتون چطــوره دلــم به همگی شما مهربونا تنگ شده بــــود🌸

ممنوون که بیـــآدمون بودید احوالـــی میگرفتید ازمون🌸

شرمــنده چند مدتیه خیلی گرفتار بودم  نمیشــد بیام نت ٭🌸

حال هرسـه مون خوبه خداروشکر مشغول زنـــدگـی هستیــم🌸

نگـــار خانــومم خوبـــه 🌸

ولــی هر روز به شیطنتایی خانوم خوشکلــه اضافه میشـــه🌸

چه کنیــم کودک اســت دیگــــــر😉

واینـــکه تو ۲ماه اخیــراتفـــاقات جدیــد افتــاد تو زندگیـــمون🌸

خبرخوب اول..!!🌸

خاله جونا دیروز تولد گل دخترم بووود نگارم ❸  سالــه شـــد🌸

دخترکم بهت خیلی خیلی از صمیـــم قلب تبریک میگم 🌸

🎆🎈💖💖🎂💖💖💞🎈Happy 💋‍ Birthday 

🌸تولــد تو تولـــد یک زیبــایی ، تولـد یک بـــهار تولــد آرامـش🌸

🌸تولـد یک فرشــته ، تولد زلالی دریا ، تولــد عــشق

تمـام واژه ها بــرای توصیف خوبــیهای تو حقیــرند🌸

🌸و هــنوز جمله ای که بشـود تورا با آن وصـف کــرد متولدنشــده🌸

🌸نازکــم روز میــلادت مبارک صد سـال جاوید باشــی🌸

شرمنده مامانم نشد تولد بگیرم امسال.. چون فردایی اربعین بود تولدت🌸

نمیشد کیک هم بخریــــم😌  انشالا ســـال بعــدجبــران میکــنم🌸

یه تفلــــد بزرگ میگیــــرم به دختـــرکـــم🌸

خبر خوب دوم ..!!

.

.

اینکه نی نی دیگری تو راهه و الان تقریبا دیگه سه ماهش شده🌸

واگر خدا بخواد نگارم صاحب خواهر یابرادری میشه 💑

دعاکنید سالم باشه نی نی موووون خاله جونای مهربون☝

خبــــرخوب سوم...!!

برادرم باخانوادش وبرادر کوچکترم(جیگرخواهر)🌸

وبعد  خانواده خاله ام (مادر شوهرم )🌸

وخواهر شوهرم(دختر خالم بهترین دوســـتم)همراه شوهرش🌸

آمدن آلمان خیلی خوشحالـــم ازینــکه بلاخــره بعد ۴سال دیـــگه تنهآنیستیم🌸

خیــلی به ایـــران مشکل داشتن به خاطر کار و رانندگی بقیه چیزا🌸

میخواستن ملکی بخرن نمیتونســـتن به اســـم خودشـــون بزنن چون افغانیـــم 🌸

پدرشوهـــرم باغ خریدن اخلمند (مشهـــد) اسنادشو زدن🌸

به اسم یگ دوستی خیلی اذیتشــون کرد 🌸

که  حتــی فکــــرشو نمیکـــردن😞

مامانم خیلی مشکل دارن با کـــار برادرم وپدرم 🌸

رفتن در مورد کارتهاشون صحبت کردن🌸

که هر چند ماه ی بار چند ملیون از ما میگیرین🌸

هنوز مشکل کارت کار رو برطرف نکـــردیـن🌸

اونم گفته کارت اجازه کار به افغانهآ میدیم ولی فقط کارگری😯

یعنی برین سر خیابون بایستین بیان شماروببرن سر ساختمون برای کارگری😃

نه ایناکه مغازه شون زعفرون فروشیـــه روبروی حرم امام رضا🌸

خلاصه چی بگم...خداکنه مامانم هم زودتر بیان 🌸

وامـــآ آخرین...!!🌸

اسبابکشی داشتیـــم وآمـــدیم خونه جدیـــد🌸

خونـــه خیــلی خوبــیه ،تازه ساختـــه شده ما افتتاح کردیم😉

منکــــهـ عاشق بالکنـــش شدم😍 

💕عزیزانم دوستای مهربونم امیــــدوارم زندگـــی بر وفق مرادتون باشه 🌸

به آرزوهای قشنـــگ دلتـــون برسیــــن 🌸

برای خانواده هامونم دعاکنیــد 🌸

امیـــدوارم به زندگـــی کردن  در اینجا عادت کنــن🌸

اوایـــل یکـــم سختـــه 🌸

چه کنیــــم دیگـــه خالــه عزیزم خیلی ناراحتن اینجارو دوست ندارن🌸

امـــآبامشکلات جووناشون چه کنـــن باید به خاطر اونا بپذیرن🌸

حداقل بچه ها میـــرن مدرســه رو شروع میکنــن 🌸

و میدونن که محدودیتی نداره هرچقدر بخونن 🌸

ومیدونن به دانشگاه برسن کسی نیست اجازه نده که بیشتر نخونن🌸

بخووووون الی پست رییس جمهوری😃 ...مثــــلـا اا🌸

جاریم میگن دخترشون تموم نمره هاش ۲۰ و فقط ۲۰ 🌸

ازطرف مدرسه شون به این دانش اموز زرنگا گفتن به ماماناتون بگین بیان 🌸

که باهاشون صحبت کنیـــم شمارو ببریم تیز هوشان 🌸

جاریم هم خوشحال ذوغ زده رفتن از همه کارت خواستن🌸

ایشون هم کارت شناساییشون رو دادن گفتن نه متاسفانه نمیتونه 🌸

دخترتون بره تیز هوشان چون افغانـــه😯

برادر شوهر کوچولوم فوتبـــالش عالـــیه 🌸

باتموم دانش آموز مدرسه مسابقـــه برگذار میکنـــن برنده میشـــه🌸

ولی به دلـــیل افغان بودنش نمیذارن بره مسابقات فوتبال🌸

انشالـا که بزودی شاهـــد ابادی ازادی وامنیت کشور خودمون باشیـــم🌸

وبـــرگردیــــم با افتخـــار سر خونه وکاشونه مــــوون🌸

فعــــلـا که اوضـــاع خیـــلی بهــم ریخته و ناامنیـــه متاســفانه🌸

حتــی نمیخـــوام اخبـــار رو ببیـــنم...!!  :=( 🌸

پ ن :عکسهای جدیــد نگارم به ایـــن پست اضافـــه میـــشه🌸

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 13 آذر 1394 | 14:30 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

 

سلام خدمت شما دوستای گلم 

اول ماه محرم روبه همه شما دوستداران اهل بیت تسلیت عرض میکنم

cafe-webniaz.ir امیدوارم عزاداری هاتون مورد قبول درگاه حق قرار گرفته باشدcafe-webniaz.ir

چند مدتیه خیلی گرفتارم وهمچنین دنبال خونه ایم 

تاشب شام غریبان هم هرشب روضه هامون بود مردانه وزنانه

2 روزیه تموم شده الان وقت کردم بیام نت ..!

ممنون از شما دوستای گلم که به بیاد منو دخترکم بودیدو برامون کامنت میگذاشتید 

میبخشید نشد بیام وباتون ...!! و اینکه حالمون خوبه خداروشکر

نگارخانومم خوبه ولی یه کمی لجباز شده

این چند شبه همه دوست وآشناها دورو برش بودن و تا دلتون بخواد لوسش کردن😎

تاکم کم اوضاع به حالت عادی برگرده 

این پست مون زیاد طولانی نیست

انشالا پست بعدی باکلی خبرهای خوش میام خدمتتون 

تو این روزهای عزیز مارو از دعا فراموش نکنید

 cafe-webniaz.ir امیدوارم شما عزیزان هم با خانواده ونی نی های گلتون خوب وخوش باشیدcafe-webniaz.ir

🌸لطفا برای دیدن عکسهاتشریف ببرید ادامه مطلب🌸



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 4 آبان 1394 | 17:01 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

نگارم دخترنازم این روزا خیلی مهربون شدی بامحبت شدی🎀

همش به منو بابات میگی دوست دارم  دوست دارم 🎀

منو بابای خیلی این روزا بیشتر بهت وابسته شدیم گل پاکم...🎀

به حدی که وقتی میخوابی هم باهمدیگه🎀

مینشینیم ودرمورد شیرین کاریهات و.. حرف میزنیم وهممشو یادآوری میکنیم 🎀

🌸برای دیدن بقیه عکسهاوخاطراتمون 🌸

🌸لطفا به ادامه مطلب تشریف ببرید🌸



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : جمعه 3 مهر 1394 | 21:11 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

ســــلـامــ ✋

سلام به دوستای نازنینم 👭

امیدوارم زندگیتون سرشار از امید و مملو از محبت باشه..!!🌹

چند مدتیه مشغول زندگی بودم خیلی کم میامدم نت 

دلم برای همه شما دوستای عزیز وگلم تنگ شده بووود 😘

این مدت یه خبرخوش بهمون آمد اینکه روز تولد آقا امام رضا دقیقا صبحش 

پست برامون آمد💌 وقتی بازش کردیم خیلی خوشحالمون کرد

عیدیمونو ازطرف اقا باز گرفتیم

چراگفتم باز؟؟؟  

 

 

 

🌸برای دیدن عکسهاوخاطراتمون🌸

🌸لطفاتشریف ببرید ادامه مطلب🌸.!!!!    

 

 

 

 

 



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : دوشنبه 9 شهريور 1394 | 14:54 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

اول ازهمه عید سعیدفطر روبه همه شمادوستای خوب نی نی وبلاگیم تبریک میگم ..

 

امیدوارم طاعات وعباداتتون موردقبول درگاه حق قرارگرفته باشه...

برای دیدن بقیه عکسهاوخاطراتمون

لطفاا به ادامه مطلب تشریف ببرید




ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : پنجشنبه 25 تير 1394 | 18:17 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |

  سلااااام ...!! 

 سلامی بگرمی آفتاب وبه نرمی مهربانی!!! 

 دوستای خوب ومهربونموووون  مآ آآآآمددددیمممم بایه خبری خ و ش  

 قبل از هرچیزی ولادت باسعادت آقا امام زمان رو به همتون تبریک میگم 

  

امیدوارم انشالا شاهد ظهور امام مهربونمون باشیم وبه همدیگر پیام تبریکی آمدنشونو بدیم

و!ینکه شماعزیزان هم همراه خانواده و فرشته هایی کوچکتون به هرچی میخوایین برسین 

  

🌸برای خوندن خاطراتمون لطفابه ادامه مطلب تشریف ببرید🌸



ادامه مطلب

[ موضوع : ]
تاريخ : چهارشنبه 13 خرداد 1394 | 18:14 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |


لطفاً کلمه عبور اختصاصی برای دسترسی به این مطلب را وارد نمائید

♡خ ص و ص ی م ی ب ا ش د♡





[ موضوع : ]
تاريخ : سه شنبه 22 ارديبهشت 1394 | 23:14 | نویسنده : ✿ ماMے jوטּ✿ |
صفحه قبل 1 2 3 صفحه بعد